تبليغاتX
یادداشت های پریشان من
اینجا؛ اکنون است... محل ثقل زمان. نا محدود از اینجا شروع می شود!
1. یک شب از دست کسی
باده ای خواهم خورد
که مرا با خود، تا آن سوی اسرار جهان خواهد برد!

2. این چند روز که تنها هستم قرار بود دختر خاله جان بیاد اصفهان که البته یک هفته از شانس من کاری که اینجا داشت به تاخیر افتاد...

3. این هفته هم زودتر تمام بشه که دلم هوس سفر کرده...


+خط خطی های من  جمعه 12 تیر1388ساعت 11:16 بعد از ظهر

دخترهای خاله و عمه و عمو همگی ازدواج کردن...

این هفته جشن عروسی دختر پسر عمه هستش...

کمر همت بستم که تمام دخترهای فامیل رو قبل از خودم بفرستم خونه ی بخت!


+خط خطی های من  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 2:5 بعد از ظهر

چند وقته حسابی دلم گرفته... دلم یک مشت شادی بی غل و غش می خواد...

توی این حس و حال یک کتاب با یک تراژدی غم انگیز بهت میدن...

یک فیلم غم انگیز که از بس توی حس میری حتی نمی تونی از دیدنش امتناع کنی...

...



+خط خطی های من  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 11:55 بعد از ظهر

میگه ایران در آستانه ی انقلاب مخ.ملی قرار داره...

میگم اصلا میدونی انقلاب مخ.ملی چی هست؟

میگه نه ولی حتما وضع رو از این که هست بهتر میکنه!


پ.ن. به جای به هم بافتن کلماتی که معنیشون رو نمی دونیم و بی مورد شورش کردن ببینیم به کجا دارن می برنمون... هشیار باشیم!


+خط خطی های من  دوشنبه 25 خرداد1388ساعت 12:43 بعد از ظهر


نتوانم که بنالم ز پریشانی

به چه راهم بکشاند غم پنهانی


+خط خطی های من  جمعه 22 خرداد1388ساعت 0:21 قبل از ظهر
از میر و شیخ چنین مناظره ای بعید بود...

+خط خطی های من  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 3:26 بعد از ظهر

هر چند از وضع 4 سال گذشته ناراضی بودم اما انگیزه ی چندانی برای شرکت در انتخابات این دوره نداشتم...

با دیدن مناظره مو.سو.ی و احمد.ی نژا.د تقریبا تمام انگیزه ام رو از دست دادم...


+خط خطی های من  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 0:27 قبل از ظهر

او: اگر کسی دلت رو بشکنه چی کار می کنی؟

من: با چسب سنگ می چسبونمش! [چشمک]


+خط خطی های من  پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 3:41 بعد از ظهر

غروب این روزها هیچ چیز بهتر از آب دادن به گلها و آبپاشی حیاط، بعد هم نشستن توی حیاط و استشمام بوی خاک آب خورده و اطلسی نیست...

+خط خطی های من  چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 10:51 بعد از ظهر

بعضی چیزها هست که دلت نمی خواهد به کسی بگویی... نمی خواهی در دلت هم بماند...

ترجیح می دهی یک پیاده روی عصرانه ی تنها داشته باشی و یک یک خاطرات خوب یا بد رو مرور کنی و بعضی ها حتی بعضی خوب ها رو از خاطراتت بیرون بیندازی...

پیاده روی امروز خیلی چسبید...

+خط خطی های من  یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 11:1 بعد از ظهر
 
Powered javascript code by WWW.KKRCITY.COM--!> Original: MOHAMMAD SADEGH MOTTAGHI PISHE (SADEGH_MADINEH@YAHOO.COM) --!>