تبليغاتX
یادداشت های پریشان من
اینجا؛ اکنون است... محل ثقل زمان. نا محدود از اینجا شروع می شود!

حدود ساعت ۷:۳۰ دقیقه ی صبح شنبه ۱۱/۶/۸۵ رسیدیم تبریز و ماجراها شروع شد...

البته قبل از این که اصل قضیه کنفرانس رو بگم ترجیح میدم مساله ی لا ینحلی( البته برای ما ریاضیدان ها،یعنی من و دوستم) رو مطرح کنم، هر کسی هم که بتونه جوابش رو بده ازش کلی ممنون میشم!!!

مساله از این قراره...

من و دوستم(آرزو) قرار بود با قطار سبز تهران - تبریز سفر کنیم. بعد از کنترل اولیه بلیط(که خودش جای بحث داره و نمیدونم چه طوری اسم دوست من رو که توی بلیط چیز دیگه بود رو با کارت شناسایی تطبییق دادن!!) و خارج شدن از سالن، طبق شماره ی قید شده در بلیط برای واگن داشتیم دنبال واگن شماره ی ۱ می گشتیم که مامور راهنمای اول ما رو راهنمایی کرد و به طرف واگنی رفتیم که روی اون عدد ۱ رو به وضوح می شد دید. وقتی می خواستیم سوار بشیم متوجه شدیم که واگن شماره ۱ به واگن لوکوموتیو ران متصل نیست و بعد و قبل از اون واگن های دیگه ای قرار داره. با این حال با اطمینان از حرف راهنما و تایید بعدی بلیط توسط مامور کنترل بلیط نزدیک درب ورودی واگن و اطمینانی که اون از درست بودن انتخاب، به ما داد سوار شدیم و کوپه ی مورد نظر رو پیدا کردیم و با خیال راحت وسایلمون رو جا دادیم و به خیال خودمون داشتیم استراحت می کردیم و به اینکه دوتا همسفر دیگه مون کی هستن، فکر می کردیم که مامور کنترل بلیط داخلی سر رسید و بلیط های ما رو پانچ کرد. چند دقیقه ی بعد به ایستگاه کرج رسیدیم. و اما اصل مساله از اینجا شروع میشه که ۴ تا آقای آذری درجه ۱ دم کوپه ی ما حاضر شدن!!! و ادعا کردن این کوپه متعلق به اونهاست. در همین حین من مهماندار رو پیج کردم و ازش در این مورد توضیح خواستم. عجیب بود که اونها هم درست میگفتن! و اونجا واگن ۶ بود!!!

مهماندار با معذرت خواهی از ما کلیه وسایل ما رو به واگن ۱ برد. حالا سوال من اینجاست که چه طور میشه روی یه واگن درج بشه ۱ ولی وقتی داخل قطار سوار میشی واگن ۶ باشه!! و مهمتر از همه ۳ نفر صحت مکانی رو که قرار داری با بلیط چک کنن و هر سه نفر اشتباه کنن!!

این از اولین مساله ای که ما در سفر به تبریز بهش بر خوردیم. بقیه اش رو هم اگر عمری بود خواهم گفت...

فعلا...

+خط خطی های من  سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 0:3 قبل از ظهر

با خدا باش پادشاهی کن

بی خدا باش هر چه خواهی کن

+خط خطی های من  سه شنبه 21 شهریور1385ساعت 10:46 بعد از ظهر
دوستان عزیز سلام...

توی این مدتی که غایب بودم دلم واسه ی دوستان وبلاگی خوبم خیلی خیلی تنگ شده بود...

راستی اعیاد بزرگ شعبانیه رو تبریک میگم چون معتقدم هیچ وقت برای تبریک گفتن یک مناسبت خوب دیر نیست...

هفته ی گذشته برای ۳۷ مین کنفرانس ریاضی با یکی از دوستان رفته بودم تبریز... جای شما خالی بود... جدای از همه ی خوبی ها و بدی های موجود، تجربه های زیادی کسب کردم.

از همون لحظه ی سوار قطار شدن تا آخرین لحظه ی عزیمت به طرف تهران ماجرا ها داشتیم....

اگر عمری باشه همین جا خاطرات سفر رو خواهم گفت...

تا بعد...

در پناه حق...

+خط خطی های من  یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 2:24 قبل از ظهر

بود مستی سخت لایعقل خراب

آب کارش برده کلی کار آب

درد صاف از بس که در هم خورده بود

از خرابی پا و سر گم کرده بود

هوشیاری را گرفت از وی ملال

پس نشاند آن مست را اندر جوال

بر گرفتش تا برد بر جای خویش

آمدش مستی دگر در راه پیش

مست دیگر، هر زمان با هر کسی

می شد و می کرد بد مستی بسی

مست اول آن که بود اندر جوال

چون بدید آن مست را بس تیره حال.

گفت:« ای مدبر! دو کم بایست خورد

تا چو من می رفتیی آزاد و فرد!»

آن خود می دید آن خویش نه

هست حال ما همه زین بیش نه.

عیب بینی زان که تو عاشق نه ای

لاجرم این شیوه را لایق نه ای

گر ز عشق اندک اثر می دیدیی

عیب ها جمله هنر می دیدیی.

«منطق الطیر عطار»

+خط خطی های من  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 0:12 قبل از ظهر
 
Powered javascript code by WWW.KKRCITY.COM--!> Original: MOHAMMAD SADEGH MOTTAGHI PISHE (SADEGH_MADINEH@YAHOO.COM) --!>