![]() |
![]() |
|
| اینجا؛ اکنون است... محل ثقل زمان. نا محدود از اینجا شروع می شود! |
|
دلم نمی خواهد سلام کنم چون خداحافظی را دوست ندارم... می خواستم با تو اتمام حجت کنم... شاید از خودت بپرسی چرا اینجا... می خواستم بدانی که میدانم میایی ولی رد پایی روی کهکشان ما نمی گذاری... مهم نیست؛ البته شاید دیگر مهم نباشد... آمدم بگویم اگر یک روز آمدی و نبودم بدان که شاید روز های دیگر هم نباشم،تا همیشه... میدانم مرا بهتر از خودم میشناسی... میدانی اگر یک روز از این راه بروم دیگر از این راه بر نمی گردم. می خواستم بدانی خودت مقصری! خیلی برایت نوشتم ولی تو... میدانم می خواهی بگویی خیلی بیشتر نوشتی... آری می دانم... من مغرورانه از نوشته هایت رد نشدم... اما تو... شاید دیگر دیر شده باشد، خیلی دیر... به قول خودت ماهی را هر موقع از آب بگیری میمیرد!!! خودت می دانی اهل گلایه نیستم... ولی می خواستم بدانی که اگر یک روز برایت ننوشتم دلخور نشوی... ... |
|
+خط خطی های من
پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 0:26 قبل از ظهر
|
|
به نام خداوند بخشنده ی مهربان و ما قرآن عظیم الشان را در شب قدر نازل کردیم. و چه تو را به عظمت این شب آگاه تواند کرد؟ شب قدر از هزار ماه بالاتر و برتر است. در این شب فرشتگان و روح به اذن خدا از هر فرمان و دستور الهی نازل می شوند. این شب سلام و تهنیت است تا صبحگاه. امشب شب قدر است. دل به سوی او یگانه ی هستی پر می کشد. دلم حال و هوای مناجات دارد؛ مناجات با آن احد یکتا. او که خود ما را به عظمت این شب متنبه می کند. شب فضیلت و بخشش گناه. شب طلب آمرزش. شب تقدیر سرنوشت. چه شب بزرگی است؛ لا یتناهی در وصف! لا یتناهی به خاطر عظمت لایتناهی قرآن. قرآن با تمام ابهت و شکوه تک تک کلمات و آیاتش در این شب مبارک نازل شده است؛ و چه می تواند عظمت شبی را تا به این حد اعلا و والا گرداند؟ ... زمزمه ی سوره ی قدر! چه دلنشین و با معناست، وقتی به آن جا می رسی که می گوید، شبی که از هزاران ماه بهتر و بالاتر است. ناگاه انسان به خودش می آید و بر می گردد به آیه ی قبل؛ چه چیز تو را به عظمت این شب آگاه تواند کرد؟ و به راستی چه زیباست! تمامش تنبه و تذکر به آدمی است.و هزار ماه یعنی قریب به یک عمر 83 ساله. یعنی تقدیر یک عمر زندگی انسان. یعنی می شود در این شب سرنوشت یک زندگی را رقم زد چون بالاتر و برتر و ارزشمند تر از تمام لحظات یک عمر زندگی ست. و وقتی آیه ی بعدی را می خوانی، می بینی که درست تصور کرده ای، چون معنای تقرب به عرش را به عینه می خوانی؛ در این شب فرشتگان و روح به اذن خدا از هر فرمان و دستور الهی نازل می شوند. و چه زیباست تعبیر قرآن! می توانی در این شب در مقام قرب خدا قرار گيری و همچون فرشتگان مقرب درگاه الهی. چرا که آنان نه در حد انسانی نزول کرده اند بلکه تو تا حد والای آدمیت صعود کرده ای. و چه غنیمت بزرگی ست آن لحظه هایی که شاید صباحی دیگر برای تجربه ی آن فرصت نباشد و چه زیبا و دلنشین است که آن ساعات و ساحات را در یابیم. ساعات سلام و تهنیت، از نیمه ی شب تا طلوع فجر! |
|
+خط خطی های من
سه شنبه 25 مهر1385ساعت 0:39 قبل از ظهر
|
|
بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الكعبة من ديروز مصاحب شما بودم و امروز وضع و حال من مورد عبرت شما است و فردا از شما مفارقت ميكنم ... ابتداى سخنم شهادت بيگانگى ذات لا يزال خداوند است و بعد برسالت محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله كه پسر عم من و بنده و برگزيده خداست،بعثت او از جانب پروردگار است و دستوراتش احكام الهى است،مردم را كه در بيابان جهل و نادانى سرگردان بودند بصراط مستقيم و طريق نجات هدايت فرمودهو بروز رستاخيز از كيفر اعمال ناشايست بيم داده است. اى فرزندان من،شما را به تقوى و پرهيز كارى دعوت ميكنم و بصبر و شكيبائى در برابر حوادث و ناملايمات توصيه مينمايم پاى بند دنيا نباشيد و بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخوريد،شما را باتحاد و اتفاق سفارش ميكنم و از نفاق و پراكندگى بر حذر ميدارم،حق و حقيقت را هميشه نصب العين قرار دهيد و در همه حال چه هنگام غضب و اندوه و چه در موقع رضا و شادمانى از قانون ثابت عدالت پيروى كنيد. اى فرزندان من،هرگز خدا را فراموش مكنيد و رضاى او را پيوسته در نظر بگيريد با اعمال عدل و داد نسبت بستمديدگان و ايثار و انفاق به يتيمان و درماندگان،او را خشنود سازيد،در اين باره از پيغمبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود هر كه يتيمان را مانند اطفال خود پرستارى كند بهشت خدا مشتاق لقاى او ميشود و هر كس مال يتيم را بخورد آتش دوزخ در انتظار او ميباشد. در حق اقوام و خويشاوندان صله رحم و نيكى نمائيد و از درويشان و مستمندان دستگيرى كرده و بيماران را عيادت كنيد،چون دنيا محل حوادث است بنابر اين خود را گرفتار آمال و آرزو مكنيد و هميشه در فكر مرگ و جهان آخرت باشيد،با همسايههاى خود برفق و ملاطفت رفتار كنيد كه از جمله توصيههاى پيغمبر صلى الله عليه و آله نگهدارى حق همسايه است.احكام الهى و دستورات شرع را محترم شماريد و آنها را با كمال ميل و رغبت انجام دهيد،نماز و زكوة و امر بمعروف و نهى از منكر را بجا آوريد و رضايت خدا را در برابر اطاعت فرامين او حاصل كنيد. اى فرزندان من،از مصاحبت فرو مايگان و ناكسان دورى كنيد و با مردم صالح و متقى همنشين باشيد،اگر در زندگى امرى پيش آيد كه پاى دنيا و آخرت شما در ميان باشد از دنيا بگذريد و آخرت را بپذيريد،در سختيها و متاعب روزگار متكى بخدا باشيد و در انجام هر كارى از او استعانت جوئيد،با مردم برأفت و مهربانى و خوشروئى و حسن نيت رفتار كنيد و فضائل نفسانى مخصوصا تقوى و خدمت بنوع را شعار خود سازيد،كودكان خود را نوازش كنيد و بزرگان و سالخوردگان را محترم شماريد.اولاد على عليه السلام خاموش نشسته و در حاليكه غم و اندوه گلوى آنها را فشار ميداد بسخنان دلپذير و جان پرور آنحضرت گوش ميدادند،تا اين قسمت از وصيت على عليه السلام درس اخلاق و تربيت بود كه عمل بدان هر فردى را بحد نهائى كمال ميرساند آنحضرت اين قسمت از وصيت خود را با جمله لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم بپايان رسانيد و آنگاه از هوش رفت و پس از لحظهاى چشمان خدابين خود را نيمه باز كرد و فرمود:اى حسن سخنى چند هم با تو دارم،امشب آخرين شب عمر من است چون در گذشتم مرا با دست خود غسل بده و كفن بپوشان و خودت مباشر اعمال كفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاريكى شب دور از شهر كوفه جنازه مرا در محلى گمنام بخاك سپار تا كسى از آن آگاه نشود. عموم بنىهاشم مخصوصا خاندان علوى در عين خاموشى گريه ميكردند و قطرات اشگ از چشمان آنها بر گونههايشان فرو ميغلطيد،حسن عليه السلام كه از همه نزديكتر نشسته بود از كثرت تأثر و اندوه،امام عليه السلام را متوجه حزن و اندوه خود نمود على عليه السلام فرمود اى پسرم صابر و شكيبا باش و تو و برادرانت را در اين موقع حساس بصبر و بردبارى توصيه ميكنم. سپس فرمود از محمد هم مواظب باشيد او هم برادر شما و هم پسر پدر شما است و من او را دوست دارم. على عليه السلام مجددا از هوش رفت و پس از لحظهاى تكانى خورد و بحسين عليه السلام فرمود پسرم زندگى تو هم ماجرائى خواهد داشت فقط صابر و شكيبا باش كه ان الله يحب الصابرين . در اين هنگام على عليه السلام در سكرات موت بود و پس از لحظاتى چشمان مباركش بآهستگى فرو خفت و در آخرين نفس فرمود: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله. پس از اداى شهادتين آن لبهاى نيمه باز و نازنين بهم بسته شد و طاير روحش باوج ملكوت اعلا پرواز نمود و بدين ترتيب دوران زندگى مردى كه در تمام مدتعمر جز حق و حقيقت هدفى نداشت بپايان رسيد . |
|
+خط خطی های من
جمعه 21 مهر1385ساعت 0:8 قبل از ظهر
|
|
سلام دوستان امروز بعد از حدود ۱۰ روز از سفر برگشتم. جای شما خالی خیلی خوش گذشت... الان داشتم با خودم فکر می کردم آب و هوا چه تاثیرات جالبی بر زندگی ما آدم ها داره. در شرایط آب و هوایی مختلف گیاهان و جانداران متناسب با اون شرایط رشد و نمو و زندگی می کنن. به همین صورت آب و هوا بر خلق و خوی ما آدم ها تاثیر زیادی میذاره. مثلا همین کشور خودمون که تنوع آب و هوایی داره رو اگر در نظر بگیریم می بینیم که مناطق مختلف دارای منش و خلق و خوهای خاص خودشون هستن. مثلا مناطق گرمسیر روابط صمیمانه تری دارن و یا مناطق کوهستانی افراد سختکوش تر و جدی تری هستن. این مطالب در مورد کشور های دیگه هم صادق هستش؛ مثلا کشورهای جنوب شرق آسیا و هندوستان توانایی برقراری ارتباط بهتری با بقیه رو دارن و بر عکس مناطق سردسیر اروپایی به طور مجرد و انتزاعی فکر می کنن . گذشته از سیاحت این دفعه یادم از سفر تبریز آمد و اون چمن های جالب دانشگاه تربیت معلم آذربایجان!!! یه نوع چمن خیلی ضخیم که من شبیه اون رو در هیچکدام از شهرهای ایران (و خارج از ایران) تا جایی که من تونستم سفر کنم ندیده بودم. فکر می کنم اون هم از تاثیرات آب و هوا بر عوامل طبیعی باشه... مثل خلق و خوی خاص آذری ها که برای خودش منحصر به فرد هستش . فکر می کنم آب و هوا بر نوع تغذیه هم تاثیر میذاره ؛ مثلا من هیچ وقت مثل یه آدم چینی نمی تونم راحت حلزون یا موش خرما بخورم یا مثل آلمانی ها نوع خاصی از سوسک سوخاری رو بجوم!!! یا حتی اینکه مثل چینی ها و ژاپنی ها مهارت غذا خوردن با دو تا چوب رو داشته باشم یا به قول یه دوست آذری به طور خاصی استخوان بخورم!!! این قسمت آخر رو یه توضیح کوچولو بدم که سوء تفاهمی پیش نیاد! توی سفر تبریز یکی از دوستان آذری می گفت کلماتی در گویش خودشون دارن که در زبان فارسی معادلی برای اون یافت نمیشه؛ مثالش رو هم روی نوع خاصی از خوردن استخوان و نوع خاصی از بالا رفتن از دیوار زد که متاسفانه من اون معادل های آذری رو نمی دونم که الان براتون بگم اگر شما بلدین به من هم بگید!!! خلاصه گذشت همون روز ناهار کنفرانس نوعی خاص از چلو گوشت بود همراه با مقادیر زیادی استخوان!!! خلاصه ما که نتونستیم اون روز به طور کامل ناهار بخوریم و دلیلش هم این بود که اون نوع خاص خوردن استخوان که مخصوص آذری ها بود رو بلد نبودیم... خلاصه این همه گفتم که بگم من دوباره آمدم
|
|
+خط خطی های من
پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 0:41 قبل از ظهر
|
|
امیر المومنین علی (ع) روایت کرده که خداوند در شب معراج به رسول خدا (ص) فرمود: "یا احمد، کاش شیرینی گرسنگی و سکوت و خلوت و آثار آن ها را می چشیدی!" رسول خدا (ص) عرض کرد: "پروردگارا، فایده ی گرسنگی چیست؟" فرمود: "حکمت و حفظ قلب و تقرب به من و حزن دائم و کم خرجی و گفتار حق و بی باکی از این که در گشایش باشد یا در سختی."
|
|
+خط خطی های من
سه شنبه 4 مهر1385ساعت 1:48 بعد از ظهر
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| من |
با تنهایی خو دارم... چون عشق او دارم... سر بر زانو دارم... با آشفته سری...
|
|
RSS
|