![]() |
![]() |
|
| اینجا؛ اکنون است... محل ثقل زمان. نا محدود از اینجا شروع می شود! |
|
جمعه صبح ها اگر هوا خوب باشد و تنبلی نکنم با دوستان می رویم کوه... کوه برایم ابهت خاصی دارد... اعتماد به نفسم را بیشتر می کند... این افزایش اعتماد به نفس امروز خیلی برایم مفید بود...
|
|
+خط خطی های من
شنبه 30 دی1385ساعت 1:40 قبل از ظهر
|
|
تخت پولاد جای جالبی است... یک گورستان قدیمی که لحظه ای درنگ در آن جا به من آرامشی می دهد که از وصفش عاجزم... همیشه بر این باور بوده ام عمق آرامش حاکم بر آن از آرامش ارواح اجسادی نشئت می گیرد که در آن جا دفن هستند... زمین مقدسی دارد... چه بسیار حکما،عرفا، علما، دانشمندان، شاعران و هنرمندان بنامی که در بقاع متبرک آن آرام یافته اند... مقبره های و آرامگاه هایی که گاهی از حیث معماری ایرانی اسلامی در نوع خود بی نظیرند... هر گاه دلتنگ می شوم می روم آن جا ...
|
|
+خط خطی های من
پنجشنبه 28 دی1385ساعت 2:20 بعد از ظهر
|
|
تدریس کار سختی ست... به مراتب سخت تر است از درس خواندن! به خصوص اگر معلمی سخت گیر و جدی باشی که در دوران تحصیل هیچ شیطنتی را فروگذار نکرده باشی ... آن موقع همواره بر این باور هستی که داری تقاص شیطنت هایت را پس می دهی!!!
|
|
+خط خطی های من
چهارشنبه 27 دی1385ساعت 11:43 بعد از ظهر
|
|
برف می بارد... کاش آن بچه گربه ی کوچک جای گرمی برای خوابیدن پیدا کند!
|
|
+خط خطی های من
سه شنبه 26 دی1385ساعت 7:8 بعد از ظهر
|
|
جناب آقای رزیدنت قلب در یک کلینیک تخصصی، توی حیاط خلوت کلینیک مشغول سیگار کشیدن بود... اگر نمی شناختمش با خودم فکر می کردم آدمی ست که حماقت را به نهایت رسانده و از مضرات سیگار چیزی نمی داند ... خوشبختانه دود سیگار اجازه نداد که نزدیک شوم و از آن جایی که آدم رکی هستم ممکن بود چیزی بگویم که نباید بگویم! چیزی که در آن لحظه به ذهنم رسید این بود که یک آقای دکتر "کچل" بهتر است از یک آقای دکتر "سیگاری" !
|
|
+خط خطی های من
دوشنبه 25 دی1385ساعت 4:18 بعد از ظهر
|
|
"برای اعتراض به نرخ بالای مکالمات، تلفن های همراه را در 30 دیماه خاموش کنیم تا مخابرات متحمل خسارت شود." چند روزی ست که به صورت های مختلف این پیام را دریافت می کنم... این پیام من را به یاد اس ام اس های آبکی انداخت که به وسیله ی آن ها روزانه پول خوبی را در جیب مخابرات می ریزیم! با بررسی 100 اس ام اس در یک دوره ی زمانی، 72 اس ام اس نه تنها حامل پیام مهم و مفیدی نبودند بلکه حتی یک سرگرمی جالب هم محسوب نمی شدند! اس ام اس هایی که حتی ارزش استهلاکی که گوشی برای ذخیره و حذف کردن آن ها، بر می دارد را هم ندارند... |
|
+خط خطی های من
یکشنبه 24 دی1385ساعت 12:58 بعد از ظهر
|
|
یک پسر با مدرک تحصیلی دکترا یا فوق لیسانس غالبا همسر آینده اش را از جامعه ای از دختران انتخاب می کند که لیسانس، فوق لیسانس یا دکترا باشند. یک دختر با مدرک تحصیلی دکترا یا فوق لیسانس ترجیح می دهد همسرش، دکترا یا فوق لیسانس باشد. جامعه ی آماری که یک پسر پیش رو دارد بسیار متنوع تر و گسترده تر از جامعه ی آماری برای یک دختر است. آنچه در جامعه ی ما مرسوم است، خواستگاری پسر از دختر است. یعنی یک پسر با توجه به شرایط خودش می تواند گزینه های مختلفی را انتخاب کند و دختر از بین گزینه های پیش رو باید یکی را انتخاب کند.
به این ترتیب اگر بقیه معیارها را در نظر نگیریم و فقط تحصیلات را مد نظر قرار دهیم، می بینیم که شیوه ی کنونی خواستگاری زیاد هم درست و منطقی نیست. همه چیز به ضرر دختر تمام می شود!
*شاید خیلی هم مهم نباشد؛ گفته بودم سرماخوردگی همه چیز را به هم می ریزد! نمونه اش همین افکار است!!! |
|
+خط خطی های من
یکشنبه 24 دی1385ساعت 0:10 قبل از ظهر
|
|
سرماخوردگی در این فصل یک اتفاق بد برای من تلقی میشه ...
تمام برنامه های منو به هم می ریزه... از آمپول هم بدم میاد... ولی شلغم رو دوست دارم! شلغم حاوی ترکیباتی هستش که شبیه آنتی بیوتیک عمل می کنه ... منیزیم و پتاسیم داره، و از سرطان و کم خونی جلوگیری می کنه... آدامس اکالیپتوس اوربیت هم تاثیر خوبی داره! اکالیپتوس موجود در این آدامس گرفتگی و احتقان مجراهای تنفسی رو کمتر می کنه.... هم چنین مصرف آدامس های اوربیت بعد از غذا خطر پوسیدگی دندان ها رو کاهش میده... انواع سوپ ها رو هم دوست دارم! مواد و سبزیجات تازه ای که در سوپ به کار میره حاوی ویتامین ث هستن، برای سرماخوردگی مفید هستش... میوه رو دوست دارم ولی آبمیوه رو نه ! متاسفانه چون بدن هنگام سرما خوردگی ضعیف میشه باید از آبمیوه استفاده کرد تا جذب ویتامین ها بهتر انجام بگیره... توی این فصل سرد مواظب خودتون باشین که سرما نخورین!!!
|
|
+خط خطی های من
شنبه 23 دی1385ساعت 1:2 قبل از ظهر
|
|
من معتادم!
همه ی پول هایم را می دهم بابت خرید کتاب... و همه ی وقتم را با کتاب هایم، با کامپیوترم و آن نقاشی های مسخره و بچگانه ام پر می کنم... راستی من دیوانه ام! دنبال یک عاقل زنجیری می گردم... می دانی من یک ریاضی خوان هستم! تصور کن یک دختر عینکی، با موهای آشفته، اخمو ... تصور کردی؟؟؟ خب من هر موجودی می توانم باشم به جز تصوری که کردی...
ادامه دارد...
|
|
+خط خطی های من
جمعه 22 دی1385ساعت 4:12 قبل از ظهر
|
|
چند سالی هست که بد جوری به سجده کردن بر ساخته ی دست بشر بدبین شده ام... یک سنگ صاف و زیبا دارم که ساخته و پرداخته ی دست هیچ ابوالبشری نیست... سجده بر چنین سنگی مرا با خود می برد تا خیلی دور... و رهایم می کند در همین نزدیکی ها...
|
|
+خط خطی های من
جمعه 22 دی1385ساعت 1:19 قبل از ظهر
|
|
بین کتاب هایم جنگی در گرفته ... کتاب های مدیریت و روانشناسی و آمار و احتمالات یک طرف و هر چه کتاب ریاضیاتی هست طرف دیگر ! کتاب های مرجع و داستان و شعر و ... هم شده اند تماشاچی... من هم که بی طرفانه طرف کتاب های ریاضی را می گیرم!!! این وسط نگران The mathematics of coding theory هستم ... هم آمار دارد و هم جبر و آنالیز ! باید به هر نحوی شده آتش بس اعلام کنم ... وگرنه کار به چهارشنبه سوری می کشد!
|
|
+خط خطی های من
سه شنبه 19 دی1385ساعت 6:0 قبل از ظهر
|
|
|
|
+خط خطی های من
دوشنبه 18 دی1385ساعت 0:14 قبل از ظهر
|
|
رئیس دانشگاهمان عوض شد... البته طبق اصل مرسوم : " بد می رود، بدتر می آید!"
|
|
+خط خطی های من
شنبه 16 دی1385ساعت 11:34 بعد از ظهر
|
|
هیچ گاه به کلاغی که آسیب دیده کمک نکنید!!! چون اگر بقیه کلاغ ها شما را با کلاغ آسیب دیده ببینند، بلایی به سرتان می آورند که هوس کمک به هر گونه جنبده ای را برای همیشه از سر بیرون کنید... و اگر انسان دل رحمی هستید بهتر است به هم نوعان خود که زبان شما ر ا می فهمند کمک کنید... کلاغ ها هوای خودشان را دارند... اگر هم باورتان نمی شود می توانید به جوجه کلاغی که از لانه اش بیرون افتاده کمک کنید!!!
|
|
+خط خطی های من
شنبه 16 دی1385ساعت 4:17 بعد از ظهر
|
|
فروغ یکی از دوستان دوران دبیرستان من بود...
یادم می آید همیشه می گفت یک احمق پولدار بهتر از یک تحصیل کرده ی بی پول است... و ترجیح می داد با یک احمق پولدار ازدواج کند تا یک تحصیل کرده ی بی پول... و نمی دانم چرا هیچ وقت نمی گفت دوست دارد با یک تحصیل کرده ی پولدار ازدواج کند... می دانستم ۲-۳ سالی هست که ازدواج کرده... دیروز بعد از ۵ سال توی یک فروشگاه دیدمش... یادم از حرفی افتاد که همیشه می زد... از آن جایی که آدم رکی هستم از اون پرسیدم هنوز فکر می کنی یک احمق پولدار بهتر از یک تحصیل کرده ی بی پول هستش... و جالب این بود که انگار به آرزویش رسیده بود... البته خودش که این طور می گفت! |
|
+خط خطی های من
پنجشنبه 14 دی1385ساعت 10:6 بعد از ظهر
|
|
بدون شرح !!!
|
|
+خط خطی های من
سه شنبه 12 دی1385ساعت 11:28 بعد از ظهر
|
|
پیش داوری نکنیم. به آدم ها فرصت بدیم خودشون رو نشون بدن... برای مسئله ی زمان هم نیاز به کاتالیزور داریم... محک !
|
|
+خط خطی های من
دوشنبه 11 دی1385ساعت 2:41 قبل از ظهر
|
|
عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (سرزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرا مى رسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حج گزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانى مى كند تا سبكبال شود.
|
|
+خط خطی های من
شنبه 9 دی1385ساعت 11:1 بعد از ظهر
|
|
الان داشتم مطلبی رو از سایت سلامت نیوز می خوندم که متوجه کشف عجیبی شدم!!! رابطه ی حس نوع دوستی و مصرف شکلات! البته کشف من به این مسئله مربوط می شد که من دلیل این همه حس نوع دوستی که دارم رو متوجه شدم!!!
|
|
+خط خطی های من
شنبه 9 دی1385ساعت 1:31 قبل از ظهر
|
|
اقبال به سراغ کسی می رود که به کار عقیده دارد نه به اقبال.
(د لامارتین)
|
|
+خط خطی های من
پنجشنبه 7 دی1385ساعت 2:27 بعد از ظهر
|
|
ادعا × معلومات = مقداری ثابت
|
|
+خط خطی های من
چهارشنبه 6 دی1385ساعت 6:31 قبل از ظهر
|
|
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت باز آید و برهاندم از رنج و ملامت
|
|
+خط خطی های من
یکشنبه 3 دی1385ساعت 6:42 قبل از ظهر
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| من |
با تنهایی خو دارم... چون عشق او دارم... سر بر زانو دارم... با آشفته سری...
|
|
RSS
|