![]() |
![]() |
|
| اینجا؛ اکنون است... محل ثقل زمان. نا محدود از اینجا شروع می شود! |
|
سال نو مبارک...
|
|
+خط خطی های من
چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 11:22 بعد از ظهر
|
|
هفته ی آخر سال هستش ولی هنوز کلاس ها برقرار هست... وقتی دلت می خواد صبح یک ساعت بیشتر بخوابی باید بری سر کلاس و با چشم های خواب آلود جناب استاد رو تماشا کنی، یا بری سر کلاس و چند جفت چشم خواب آلود تو رو تماشا کنن!
|
|
+خط خطی های من
دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 0:4 قبل از ظهر
|
|
از هر چیزی میشه گذشت به جز ناخنک زدن به جوانه های شیرین گندم و ماش سبزهی هفت سین! |
|
+خط خطی های من
شنبه 18 اسفند1386ساعت 2:55 بعد از ظهر
|
|
+خط خطی های من
دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 11:53 بعد از ظهر
|
|
چه طور دانشجویی که چندین بار سر کلاس ساعتش رو نگاه می کنه تا بلکه کلاس زودتر تمام بشه، هنوز نمی تونه جهت ساعت گرد رو از پاد ساعت گرد تشخیص بده!؟ پ.ن. ساعتش از نوع عقربه ای بود! |
|
+خط خطی های من
یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 8:15 بعد از ظهر
|
|
اگر با کسی برخورد کردید که رفتارش مثل گربه سگی هستش که قسمت سگی اون به هاری مبتلا شده، در صورتی که نمی تونید مسیرتون رو تغییر بدید، مراقب باشید حتما به آرامی از کنار قسمت گربه ای رد بشید! |
|
+خط خطی های من
سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 1:20 قبل از ظهر
|
|
حيدربابا ، گوْن دالووى داغلاسين ! پ.ن۱. شبکه ی دو سریالی به نام "شهریار" پخش می کنه... یاد این قسمت شعر حیدربابا افتادم... |
|
+خط خطی های من
جمعه 3 اسفند1386ساعت 11:32 بعد از ظهر
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| من |
با تنهایی خو دارم... چون عشق او دارم... سر بر زانو دارم... با آشفته سری...
|
|
RSS
|