تبليغاتX
یادداشت های پریشان من
اینجا؛ اکنون است... محل ثقل زمان. نا محدود از اینجا شروع می شود!
امروز بعد از ظهر وقتی داشتم مسیر هر روز رو پیاده طی می‌کردم یک ماشین از کنارم رد شد و از وقتی هنوز به من نرسیده بود تا چند متری جلوتر بوق ممتدی زد که یعنی با مزه بودنش رو نشون بده...

نمی‌دونم چی شد که جاده پیچید و ماشین نپیچید و هنوز صدای بوقش توی گوشم بود که صدای ترمز و برخوردش با درخت رو شنیدم...

یک تایر روی جدول و سمت چپ ماشین هم با درخت یکی شده بود...

این هم عاقبت مردم آزاری !

 

+خط خطی های من  دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 1:41 قبل از ظهر
 

اگر نسبت به گرد و غبار آلرژی دارید و عطسه و آبریزش بینی بهتون مهلت نمی ده، هیچ مسئله ی مهمی نیست...

همش به خاطر این موجودات دوست داشتنی هستش!

 

+خط خطی های من  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 0:23 قبل از ظهر
مکالمه‌ی اتوبوسی:

او: شما مجرد هستید؟

من: بله.

او: مجردِ مجرد؟

من: مگه مجردِ متاهل هم داریم؟

او: منظورم اینه که دوست پسر هم داری؟

من: !!!

 

پ.ن. نمی‌دونستم وضعیت تاهل از حالت صفر و یک به حالت فازی تغییر پیدا کرده!

 

+خط خطی های من  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 12:59 بعد از ظهر
 

لوازم التحریر فروشی:

من: یه خط کش ۶ اینچ بدید لطفا...

او: نداریم.

من: [اشاره به ویترین] ولی این خط کش ۶ اینچ هست!

او: این خط کش ۱۵ سانتی متریه!

من:!!!

 

+خط خطی های من  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 11:9 بعد از ظهر

۱- آن قدر سرم شلوغه که وقت سر خواروندن هم ندارم... توی این گیر و دار مامانم پاشو کرده توی یک کفش که الا و بلا برای جشن عروسی سه هفته ی دیگه باید لباس جدید تهیه کنی!

بالاخره یک ساعت وقت پیدا کردم که برم پیش خانم خیاط باشی. بهش گفتم هر مدل و رنگی که خودتون می خواهین رو به مامانم بگین تا پارچه ش رو براتون بیاره!

به این نوع لباس انتخاب کردن من عادت کرده! همیشه هم بهترین مدل ها رو واسم انتخاب می کنه... اونقدر هم از قد و قوارم تعریف می کنه که تا دو سه هفته جوگیر  هستم!!!

۲- به نظرم ریاضی مزخرف ترین رشته ی دنیاست وقتی مجبور باشی یک مقاله تایپ کنی!

۳- یک تومار کتاب که توی شهر خودم پیدا نکردم تهیه کردم که برم بخرم!  چون به این کتاب فروشی ها که کتاب پست می کنند بد بین شدم، نمایشگاه هم روی دوشم هستش!

۴- همین طوری باربی (!) بودم... این روزها دو وعده غذا بیشتر نمی خورم... صبحانه، عصرانه... البته به علاوه مقادیر زیادی انواع نوشیدنی های کافئین دار! تا بعد از ۲۰ اردیبهشت یقینا نامرئی خواهم شد!

 

+خط خطی های من  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 11:52 بعد از ظهر
 

آرمان: اگر یک عصای جادویی داشتی چه آرزویی می‌کردی؟

من: همه‌ی گنجشک‌ها رو به گربه، مارمولک، سوسک و ماهی تبدیل می‌کردم...

آرمان: چرا؟ گنجشک‌ها که قشنگن...

من: واسه این که از سر و صدایی که صبح زود راه می اندازن، نمی‌تونم بخوابم...

آرمان: خیلی بدی! تو دوست داری وقتی داری حرف می زنی سوسک و مارمولک بشی؟

 

+خط خطی های من  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 4:14 بعد از ظهر
 

صبح ناشتا، نوشیدن یک لیوان آب با طعم نفت خیلی می چسبه!

 

+خط خطی های من  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 6:48 بعد از ظهر
 
Powered javascript code by WWW.KKRCITY.COM--!> Original: MOHAMMAD SADEGH MOTTAGHI PISHE (SADEGH_MADINEH@YAHOO.COM) --!>