![]() |
![]() |
|
| اینجا؛ اکنون است... محل ثقل زمان. نا محدود از اینجا شروع می شود! |
|
امروز وقتی داشتم با عجله یک مسیری رو طی میکردم یکی از این خانمهای گشت ارشاد که فکر کنم دونده بود یا اینکه از آسمان افتاد با مهربانی هر چه تمام (!) گفت خانم موهاتون از پشت مقنعه بیرون هست! منم مقنعهم رو یک کم کشیدم عقب و گفتم خوب شد؟! نگاهی به من انداخت و راهش رو گرفت رفت سراغ یک زبون بستهی دیگه!! پ.ن. اصلا فکر نمی کردم توی این چهارماه اخیر موهام اینقدر بلند شده باشه! |
|
+خط خطی های من
یکشنبه 30 تیر1387ساعت 8:46 بعد از ظهر
|
|
سه هفته تمام مثل الاغ وقتم رو توی دانشگاه تلف کردم...
امروز که آمدم خونه عهد کردم تا دو هفته به تماس هیچ جانداری از طرف هیچ دانشگاهی پاسخ ندم... من خسته شده م... دارم میرم سفر... |
|
+خط خطی های من
چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 0:14 قبل از ظهر
|
|
...
و دوباره میرویم کنار زایندهرود و آیسپک میخوریم! بعد از کشف توطئهی دشمنان چند روزی هست که از روی سیوسه پل رد میشویم... |
|
+خط خطی های من
جمعه 14 تیر1387ساعت 0:19 قبل از ظهر
|
|
تا هفتهی قبل از روی سیوسه پل رد میشدم ... این هفته از زیر سیوسه پل... لعنت به خشکسالی! |
|
+خط خطی های من
یکشنبه 9 تیر1387ساعت 0:55 قبل از ظهر
|
|
از دیروز عصر کلی پیامک با مضمون تبریک روز زن و مادر واسم فرستاده شده...
من نه زن هستم و نه مادر! من فقط دختر بابام هستم... |
|
+خط خطی های من
چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 1:20 قبل از ظهر
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| من |
با تنهایی خو دارم... چون عشق او دارم... سر بر زانو دارم... با آشفته سری...
|
|
RSS
|