تبليغاتX
یادداشت های پریشان من
اینجا؛ اکنون است... محل ثقل زمان. نا محدود از اینجا شروع می شود!
امروز یکی از آشناها که هر سال نیمه شعبان حلیم بادمجون نذری می ده، واسمون نذری آورده بود...

هیچ نمی دونستم کشک حلیم بادمجون نذری سبب میشه یک روز تعطیلم حروم بشه...

+خط خطی های من  یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 11:41 بعد از ظهر

امروز محمد یک لاک پشت واسم هدیه آورده بود... بدون اطلاع من انداخته بودش داخل آکواریوم ماهی ها...
بیچاره ماهی گوپی دم فسفری... لاک پشت شکمو خورده بودش!

+خط خطی های من  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 11:49 بعد از ظهر

6 تا آلوزرد داخل بشقاب بود... وقتی آلوزردها رو خوردم نگاه کردم دیدم 4 تا هسته بیشتر نمانده!
یا 2 تا از آلوزرد ها رو اجنه خوردن... یا 2 تا از هسته ها رو من...


+خط خطی های من  شنبه 19 مرداد1387ساعت 11:50 بعد از ظهر

او: وقتی دوستام دارن در مورد موضوعی گفتگو می کنن من حوصله شون رو ندارم... اعصابم خورد می شه
من: خب تو هم توی بحث اون ها شرکت کن...
او: علاقه ای به شرکت در بحث های اون ها ندارم...
من: خب مگه مجبوری توی جمع اون ها باشی؟
او: آره... چون اگه نباشم پشت سرم غیبت می کنن!
من: !!!

+خط خطی های من  جمعه 18 مرداد1387ساعت 11:25 بعد از ظهر

صبح رفتم سر کلاس... ساعت 8:30 برق بدون هماهنگی قطع شد... نه امکان ادامه ی کلاس بود و نه می شد کلاس رو تعطیل کرد... تا 11 برق نیامد! از کلاس 4 ساعته صبح فقط نیم ساعت تشکیل شد!
ظهر که رسیدم خونه توی این گرما برق نبود که حداقل خنک بشم... از فرط خستگی خوابیدم... عصر نوبت آرایشگاه داشتم... ولی منطقه آرایشگاه برق نبود...

من نمی دونم این بی برقی ها تا کی می خواد زندگی مون رو مختل کنه!؟

+خط خطی های من  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 10:6 بعد از ظهر

باید که غار نشین شوم... با این همه قطعی برق و آب و تلفن!

+خط خطی های من  پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 11:51 بعد از ظهر
 
Powered javascript code by WWW.KKRCITY.COM--!> Original: MOHAMMAD SADEGH MOTTAGHI PISHE (SADEGH_MADINEH@YAHOO.COM) --!>