تبليغاتX
یادداشت های پریشان من
اینجا؛ اکنون است... محل ثقل زمان. نا محدود از اینجا شروع می شود!
این روزها که کارم کمتر شده...
این روزها که بعد از 2 هفته کمی بیماریم بهبود پیدا کرده ...
این روزها که خنکای صبح بیش از هر چیز دیگه ای می چسبه...
این روزها که میشه بعد از ظهرها یه خواب دلچسب و عمیق رفت...
این روزها که غروب هاش بیش از همه ی غروب های دیگه دوست داشتنی هست...
.
.
.
من خیلی خیلی غمگینم... غمگینِ غمگین... غمگینِ غمگینِ غمگین...

+خط خطی های من  یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 0:9 قبل از ظهر

دو روز قبل از شروع ماه رمضان:

او: خیلی خوبه که هر سال روزه هات رو می گیری...
من: ...

سه چهار روزی از روزه که چه عرض کنم از کار و زندگی افتادم! سرگیجه و حالت تهوع و...

دیروز:

او: خدا بد نده، شنیدم مریض بودی...
من: بله... خیل هم بد جور...
او: بازم خوبه زود خوب شدی...
من:...

امروز قبل از سحر از شدت درد و سوزش گلو از خواب بیدار شدم... تا الان که دارم می نویسم تمام علائم یک سرماخوردگی حسابی رو پیدا کردم...



پ.ن. دارم کم کم به شوری چشم اعتقاد پیدا می کنم!

+خط خطی های من  شنبه 16 شهریور1387ساعت 11:52 بعد از ظهر
از اول تابستان صبح‌ها ساعت 6:35 از خونه می‌زنم بیرون. تقریبا تمام روزها در همین ساعت دختری توی ایستگاه منتظر اتوبوس هستش. همیشه هم زودتر از من میاد. و هر روز وقتی من رو می‌بینه جلو میاد و با حالتی توام با استرس می پرسه اتوبوس میاد؟ و چون تمام خط اتوبوس‌هایی که از ایستگاه رد می‌شن اون و من رو به مقصد مورد نظر می‌رسونن و تقریبا هر 5 دقیقه یک اتوبوس رد می‌شه، این سوالش واسم عجیبه!
امروز وقتی از من پرسید اتوبوس میاد، من هم که فکر کردم بی‌خودی می‌پرسه گفتم معلوم نیست شایدم نیاد. از ایستگاه خارج شد و یک تاکسی دربستی گرفت و رفت!
‌آدم عجیبیه... امیدوارم فردا ببینمش و در مورد رفتار امروزش کنجکاو بشم!


+خط خطی های من  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 11:54 بعد از ظهر
جشن عروسی پسر پسر عموی پدرجان!

خاله جان: حیفت نیامد پسر مردم رو حروم کردی؟
من: منظورتون چیه؟ کدوم پسر؟
خاله جان: آقای داماد رو می گم...
من: خب؟
خاله جان: عروس نه قیافه و قد و قواره داره و نه ادب و نزاکت... درست حسابی هم درس نخونده... هنر خاصی هم نداره...
من: خب ربطش به خودم رو متوجه نمی شم!
خاله جان: اگر به آقای داماد بله داده بودی بیچاره به این روز دچار نبود...
من: !!!

پ.ن. فکر کنم اگر این طوری پیش بره از فردا تمام خواستگارهایی که به دلایلی جواب نه شنیدن برای دادخواهی تمام بدبختی هاشون از من به دادگاه شکایت کنن!


+خط خطی های من  جمعه 1 شهریور1387ساعت 0:50 قبل از ظهر
 
Powered javascript code by WWW.KKRCITY.COM--!> Original: MOHAMMAD SADEGH MOTTAGHI PISHE (SADEGH_MADINEH@YAHOO.COM) --!>