تبليغاتX
یادداشت های پریشان من
اینجا؛ اکنون است... محل ثقل زمان. نا محدود از اینجا شروع می شود!

وقتی می بینم دوستی دچار مشکلی شده که من می تونم کمکش کنم بدون حس دلسوزی اغراق آمیز، خودم رو موظف می دونم بهش کمک کنم...

این روزها این جور کمک کردن ها سبب شده اعصاب خودم هم تحریک بشه...

نه وجدانم قبول می کنه کاری که از دستم بر میاد رو انجام ندم، نه اعصابم اجازه می ده با افراد بی منطق بحث کنم...

خدایا کمکم کن مثل همیشه...


+خط خطی های من  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 11:42 بعد از ظهر

از امروز تعطیلات تابستانی (!) من شروع شد...

عجب چند ماه سختی بود این چند ماه اول سال...


+خط خطی های من  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 7:47 بعد از ظهر
1. یک شب از دست کسی
باده ای خواهم خورد
که مرا با خود، تا آن سوی اسرار جهان خواهد برد!

2. این چند روز که تنها هستم قرار بود دختر خاله جان بیاد اصفهان که البته یک هفته از شانس من کاری که اینجا داشت به تاخیر افتاد...

3. این هفته هم زودتر تمام بشه که دلم هوس سفر کرده...


+خط خطی های من  جمعه 12 تیر1388ساعت 11:16 بعد از ظهر

دخترهای خاله و عمه و عمو همگی ازدواج کردن...

این هفته جشن عروسی دختر پسر عمه هستش...

کمر همت بستم که تمام دخترهای فامیل رو قبل از خودم بفرستم خونه ی بخت!


+خط خطی های من  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 2:5 بعد از ظهر

چند وقته حسابی دلم گرفته... دلم یک مشت شادی بی غل و غش می خواد...

توی این حس و حال یک کتاب با یک تراژدی غم انگیز بهت میدن...

یک فیلم غم انگیز که از بس توی حس میری حتی نمی تونی از دیدنش امتناع کنی...

...



+خط خطی های من  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 11:55 بعد از ظهر
 
Powered javascript code by WWW.KKRCITY.COM--!> Original: MOHAMMAD SADEGH MOTTAGHI PISHE (SADEGH_MADINEH@YAHOO.COM) --!>